تبليغاتX
رنگ خدا

رنگ خدا

صِبغَه الله وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَه - بقره / 138

روز رویش (دحوالارض)

روز بیست و پنجم ماه ذیقعده، هم‏ زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است.

امام رضا علیه‏السلام فرمودند: «حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهماالسلام در شب 25 به دنیا آمده‏اند»

همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) معرفی شده است. روز دحوالارض، جزو چهار روز معروفی است که روزه گرفتن آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

# معنای دحوالارض

«دَحو» به معنای گسترش و همچنین به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی‏اش است. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز پیدایش زمین، آب تمام سطح  این کره خاکی را فراگرفته بود. به تدریج خشکی‏ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند. زمین در آغاز به صورت پستی‏ها و بلندی‏ها یا شیب‏های تند و غیرقابل سکونت بود. اندک اندک زمین‏هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشاورزی به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نامگذاری ‏می‏شود.

# اعمال معنوی این روز

زمین، محل زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام ویژگیهایش، نشانه‏ای از نشانه‏های خداوند متعال به شمار می‏آید که آن را ابتدا خلق و سپس گسترانیده است.

روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه‏ای دارد. از جمله:

1. روزه گرفتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

2. احیا و شب‏زنده‏داری شب دحوالارض که مساوی با یک ‏سال عبادت است.

3. ذکر و دعا و مناجات.

4. غسل مستحبی به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص این روز.

کعبه

در قرآن کریم نیز به روز دحوالارض اشاره شده است. 

«والارض بعد ذلک دحاها؛ و زمین را بعد از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد» (نازعات/30).

بر اساس نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحاها» در این آیه، همان دحوالارض است.

# دعای روز دحوالأرض

یکی از برنامه‏های روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسئله دحوالأرض چنین اشاره شده است:

«ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می‏خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

88/08/21 |

مهمان امام رضا(علیه السلام) باش

دوستان گرامی سلام.

امروز می خواهیم با هم به یک مهمانی حقیقی برویم. در این مهمانی کریم ترین خاندان پذیرای من وشماست و ارزنده ترین هدایا و ماندگارترین مهمان نوازی را شاهد خواهیم بود.

امام رضا(ع)

امام رضا علیه السلام در حق ما ایرانی ها و مسلمانان سنگ تمام گذاشتند. اگر از ایشان سوال می شد پاسخ سوال را سریع و بدون مقدمه نمی گفتند بلکه دست  پرسشگر را می گرفتند و آهسته و آرام، قدم قدم تا به محضر رسول الله می بردند و جواب را از زبان ایشان تقدیم جان تشنه کامان می نمودند.

بد نیست بدانید احادیث فراوانی از امام رضا علیه السلام رسیده است که ایشان می فرمایند من این حدیث را از پدرم و پدرم از پدر بزرگوارش تا...از امیر المومنین (علیهم السلام) و امیر المومنین از پیامبر اکرم شنیدند و روایت کردند. در واقع امامت همواره متصل به نبوت نشان داده شده است.در کتاب شریف "عیون اخبار الرضا" 352 حدیث به همین ترتیب از امام رضا علیه السلام نقل شده است که امروزدو  در درخشان از این دریای پر گهر تقدیمتان می گردد.

شیطان را بترسان و فرار کن!

می خواهی شیطان از تو بترسد وتو از او نترسی ؟ می خواهی شیطان با دیدنت دمش را روی کولش بگذارد و تا مدتها به تو نزدیک نشود؟ پس این هدیه را از امام رضا علیه السلام پذیرا باش:قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):

  لا یزال الشیطان ذعرا من المومن ما حفظ الصلوات الخمس؛فاذا ضیعهن تجراعلیه واوقعه فی العظائم

ترجمه: تا هنگامیکه انسان بر ادای نمازهای پنج گانه مراقبت می کند ،شیطان از انسان مومن نالان و ترسان است .پس از زمانیکه نمازها را ضایع کند شیطان جرات جسارت پیدا می کند و انسان را در گانهان کبیره می اندازد.

تو هم مستجاب الدعوه شو!

آیا دلت نمی خواهد دعاهایت برآورده شود؟کار خیلی سختی نیست با خدا باش وهر چه خواهی کن !اگر باور کنی نماز کلید گنج های خداست دیگر کارت درست و تمام است.پس این حدیث زیبا  را بعد از هر نماز به جای آور:

قال رسول الله: من ادی فریضه فله عند الله دعوه مستجابه

ترجمه:پیامبر اکرم فرمودند:

هر کس نماز واجبش را به جای آورد ،به دنبال آن در نزد خدا یک دعای مستجاب _به عنوان پاداش _دارد.

حال این تو واین خوان رحمت خدا پس به قدر همت خویش توشه برگیر که فان خیر الزاد التقوی.

گروه دین و اتدیشه تبیان_رضا سلطانی

88/08/06 |

پسرک و زندانی

۱- عصر روز آخر ماه شعبان بود. دستبند به دستش زده بودند و می خواستند او را ببرند. پسر نوجوان به او گفت: خوشحالم که دستگیرت کردند . در مدتی که نیستی ، نفس راحتی خواهم کشید . پوزخندی زد و جواب داد : به فکر من نباش ، نفس خودت رو بپا .!!

۲- صبح زود، همین که از خانه بیرون زد گفت: «مسابقه می دیم!» و قبل از اینکه نظر او را بشنود، ادامه داد: «از الان تا شب». چشمش به زنی که از سر کوچه می آمد افتاد؛ نگاهش را کج کرد. به شیطان گفت: فعلاً یک – هیچ به نفع من!

88/05/29 |

مردان چهار زنه !!

‌روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود كه 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با خريدن جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه خوشحال مي‌كرد. بسيار مراقبش بود و بهترين چيزها را به او مي‌داد.

‌‌ زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار مي‌كرد. اگرچه واهمه شديدي داشت كه روزي او تنهايش بگذارد.

واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست داشت. او زني بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب همسرش بود. مرد در هر مشكلي به او پناه مي‌برد و او نيز به تاجر كمك مي‌كرد تا گره كارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد.

اما زن اول مرد ، زني بسيار وفادار و توانا بود كه در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود كه اصلا مورد توجه مرد نبود. با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي كه تمام كارهايش با او بود حس مي‌كرد و تقريبا هيچ توجهي به او نداشت.

روزي مرد احساس مريضي كرد و قبل از آنكه دير شود فهميد كه به زودي خواهد مرد. به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت: ‌"من اكنون 4 زن دارم، اما اگر بميرم ديگر هيچ كسي را نخواهم داشت و تنها و بيچاره خواهم شد" ! بنابراين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند و براي تنهايي‌اش فكري بكند.

اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت:"من تورا بيشتر از همه دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه كرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام ، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي‌شوي تا تنها نمانم؟"زن به سرعت گفت : " هرگز" و مرد را رها كرد.

ناچار با قلبي كه به شدت شكسته بود نزد زن سوم رفت و گفت:‌"من در زندگي تو را بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟"زن گفت: " البته كه نه! زندگي در اينجا بسيار خوب است. تازه من بعد از تو مي‌خواهم دوباره ازدواج كنم " قلب مرد يخ كرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت:"تو هميشه به من كمك كرده اي . اين بار هم به كمكت نياز شديدي دارم شايد تو از هميشه بيشتر مي‌تواني در مرگ همراه من باشي؟ "زن گفت :" اين بار با دفعات ديگر فرق دارد . من نهايتا مي‌توانم تا گورستان همراه جسم بي جان تو بيايم اما در مرگ،...متاسفم"! گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد.

در همين حين صدايي او را به خود آورد:"من با تو مي‌مانم ، هرجا كه بروي"، تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود ، انگار سوءتغذيه، بيمارش كرده باشد.

غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت:" بايد آن روزهايي كه مي‌توانستم به تو توجه مي‌كردم و مراقبت بودم ..."

در حقيقت همه ما چهار زن داريم! الف: زن چهارم بدن ماست كه مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكنيم وقت مرگ ، اول از همه او ما را ترك مي‌كند.ب: زن سوم دارايي‌هاي ماست. هر چقدر هم برايمان عزيز باشند وقتي بميريم به دست ديگران خواهد افتاد.ج : زن دوم كه خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند ، وقت مردن نهايتا تا سر مزارمان كنارمان خواهند ماند. د: زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي‌كنيم.او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش كرده ايم تا روزي كه قرار است همراه ما باشد، اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است.

 

88/05/21 |

شعر برگزيده جشنواره طليعه ظهور

«اي نامده».... با نام تو پا ... پا شدم از جا
«اي آمده» ... دنيا به اميد تو به دنيا
من آن دفِ دف دف دفِ افتاده‌‌اي از كف
من آن نيِ بي هم دم افتاده‌اي از نا
من من منِ بي من شده در من شده مجنون
من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها
از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت
اي «صاحب» منظومه «ديوان تولا»!
اي بغض فروخفته‌ صبح جبل النور!
اي صيحه‌ خونين شبِ مسجد الاقصي!
اي شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر
آغشته به «عِطر حرم سِتر» تو طوبي
حي حيِ علي المي كه تجلاي جلوس است
قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا
در زلزله‌ چشم تو بالا شده پايين
از سلسله‌ زلف تو پايين شده بالا
خم كردن ابروي تو باران شب و روز
وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا
در خلوت خاموش تو آرامش آهو
دنبال خراميدان چشمان تو صحرا
اي چشم تو وا كرده گُل از چهره‌ باران!
زلف تو گره خورده به معناي معما
از روز ازل آب به پاي تو نشسته
تا روز ابد كوه به پاي تو سرِ پا
شيرازه‌ نام تو پر از شور مردف
قاف قلمي، پشت سرت شعر مقفا
در زلف تو غوغاي اناالحق نسيم است؟
يا ناله ني پشت سر پاي چليپا؟
از زمزمه‌ ذكر تو جاري شده زمزم
در بلبله نام تو بلوا شده بلوا
حق‌حق زدنِ حلقه‌ رندان قلندر
هوهو زدن چله‌نشينان مصلي
تلميحي از آن رايحه در رايحه پنهان
تصويري از آن آينه در آينه پيدا
هفتاد غزل خفته به يك گوشه‌ چشمت
هفتاد «نعم» خفته به خاموشي يك «لا»
اندام تو محتاج به يك قد قرينه است
بايد كه بسازد الفي تازه الفبا
«طاووس» به گرد تو بگردد به گدايي
«سيمرغ» به پاي تو بيفتد به تمنا
پروانه آتشكده‌ مهر تو زرتشت
حيرت‌زده‌ ناز تو حوران احورا
در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون
از طور گذر كرد به دستور تو موسي
اي روح لغتنامه‌ «اسماء»! كجايي؟
هر آيه‌ قرآن شده هفتاد و دو معنا
ما گم شده‌ «غيبت» خويشيم و تو غائب
برما چه نرفته است در اين محشر كبري!
روي تو چه دل‌ها كه نياورده به غارت
ياد تو چه خواب از همه‌گان برده به يغما
وقتي به خيال سر كوي تو مي‌افتم
خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟
اين نامه پر از «سوته‌دلي» آمده، وا كن
در باغ گل سوخته‌اي نامه‌ ما را
در شور نوشتن به تو افتاده‌ام از دست
در راه رسيدن به تو افتاده‌ام از پا
جز خشت خرابات به بالين دلم نيست
آجر شده نان همگان، آجرك الله!

  قادر طراوت‌پور

88/05/20 |

میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام مبارک باد

گفتم علی اکبر نکته ای یادم آمد :

به اسم علی که میرسیم باید کمی محتاطانه تر جلو برویم. ما شیعه ایم. آری ما شیعه ایم.

 چه می گویم ما شیعه ایم؟!...

88/05/12 |

 

يكي از ياران امام خميني مي‏گويد: ماه شعبان خدمت امام رسيدم مفاتيح دستشان بود و مي‏خواستند دعاهاي مخصوص ماه شعبان را بخوانند تا رفتم دستشان را ببوسم كه مرخص شوم، فرمودند: "هر كاري كه مي‏خواهي بكني در جواني بكن، در پيري بايد بخوابي و ناله كني. "

الهي و قد اَفْنَيتُ عمري في شِرّةِ السّهوِ عنك و اَبْلَيتُ شَبابي في سَكْرَةِ التَّباعد مِنك فلم اَسْتَيقِظْ ايام اغتراري بكَ وَ رُكوُني الي سبيل سَخَطِكَ

بارالها! عمر را در حرص و آز شديد و غفلت از تو تباه ساختم و جواني‏ام را در مستي بعد و دوري از تو فرسودم و در روزگار دليري و گستاخي به تو و قرار گرفتن در راه خشم تو، بيدار نشدم.

 

88/05/12 |

نرم افزار موبایلی « وادی »

اولین نرم افزار موبایلی جامع مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور به همت طلبه های مدرسه علمیه علوی قم و با سرپرستی میثم عبدالهی ( گروه نرم افزاری شهید سید مهدی نقیبی راد ) ساخته شد.
هدف از ساخت این نرم افزار، گسترش فرهنگ جهاد و شهادت در جامعه و آشنا کردن نسل سوم انقلاب با دوران هشت ساله دفاع مقدس می باشد.

محتوای این نرم افزار شامل:
1- معرفی مناطق عملیاتی شامل مناطق جنگی جنوب و غرب است. مجموعاً 33 منطقه عملیاتی ذیل این دو عنوان معرفی می گردد.
در بخش مناطق عملیاتی جنوب 15 منطقه عملیاتی معرفی می گردند. دوکوهه، دزفول، منطقه عملیاتی فتح المبین، آبادان ،خلیج فارس، اروند رود، پل بعثت، هویزه، دهلاویه، خرمشهر ، شلمچه، نهر خین، فکه، چژابه و طلاییه.
بخش مناطق عملیاتی غرب هم به سه استان تقسیم شده که مجموعاً شامل 18 منطقه است: كرمانشاه، پاوه، تنگة چهار زبر(مرصاد )، محور اسلام آباد و كرندغرب و سرپل ذهاب، پادگان ابوذر، ارتفاعات بازي‌دراز، قصر شيرين، خسروي، گيلانغرب، سومار، تنگة حاجيان، سنندج، سردشت، قوچ‌سلطان، بانه، دزلي، مریوان، حلبچه و مهران
 
2- زندگینامه 13 تن از سرداران شهید: آبشناسان، محمد تقی رضوی، احمد متوسلیان، عباس بابایی، منفرد نیاکی، بهنام محمدی، نادر مهدوی، مصطفی چمران، عبدالله میثمی، حسین خرازی، مجید بقایی و سیدحسین علم الهدی
3- مجموعه ای عکس از 10 منطقه عملیاتی به نمایش در آمده اند که در مجموع 85 قطعه عکس از این مناطق را خواهید دید
4- روز شماری از روز های جنگ از سال 1359 تا 1367.
5- خلاصه ای از ابتدا تا انتهای وقایع جنگ
6- سخنانی حکیمانه  از امام خمینی (ره) و امام خامنه ای (مد ظله) پیرامون مناطق جنگی و جنگ
 
برنامه هاي ديگر این گروه ويژه مناطق جنگي جنوب ،مناطق جنگي غرب، اعتکاف ، داستان راستان ، نسخه موبایلی مجله امتداد شماره های 36، 37، 38 و 39 ، 40، 41، امتداد خانواده، امتداد نوجوان و ... را در  وبلاگ «گروه نرم افزاری شهید سید مهدی نقیبی راد» ببينيد.


www.mehdi-naghibi.blogfa.com

 

88/05/08 |

دسته گلِ ياس

بند اول

شب سوم چو رسيد از مه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارک سحري بود که خورشيدِ جمال پسرِ فاطمه يکباره درخشيد ، ادب بين که شب چارم شعبان، پي آن ماهِ فروزنده عيان گشت ز بـرج شـرف و غيـرت و ايثار، بـه بيت علـي آن حجت دادار، مهِ ام‌ِبنين، حضرت عبـاس علمـدار، قضـا گفت که ايـن است همـان شيـر خروشانِ علي حيدر کرار، قدر گفت که اين است به خيل شهدا سرور و سالار، فلک گفت بشر يا ملک است اين ؟ زهي از اين گل رخسار که بخشيد صفا چشم و دل اهل صفا را

 بند دوم

هله اي فاطمه دوم مولا! صدف بحر تولا! گهرت باد مبارک! تويي آن نخل ولايت، که بود ميوه نابت قمر برج هدايت، دُر درياي عنـايت، ثمرت بـاد مبارک، قمـرت بـاد مبـارک! گـلِ رخسـارِ گرامي پسرت باد مبارک! ز عـلي بـاد سلامي به بلنداي تجلّاي ولايت به تو ولاله ياس تو و مـاه رخ عباس که سرمست حسين است، که پا‌بست حسين است، همه هست حسين است، بگو دست حسين است، ببين در رخ نوراني او هيبت و اِجلال علي شير خدا را.

 بند سوم

الا حور و ملک ! جن و بشر! خلق سماوات و زمين! جشن بگيريد که امشب علي و فاطمه و فاطمه ام‌بنين و حسن و شخصِ حسين‌‌بن‌علي جشن گرفتند و همه وصف ابوالفضل علمدار سرودند ، همه چشم به عباس گشودنـد و همه حمد خـداونـد نمودنـد که در باغ ولا ، دسته گلِ ياس خوش آمد پسر شير خدا حضرت عباس خوش آمد! صلوات علي و فاطمه بـر ماه جمالش ، بـه جلالش ، به کمالش ، به خصالش ، به دو ابروي هلالش ،ز رسول الله و آلش بفشانيد به پايش گهر مدح و ثنا را .

 بند چهارم

نشنيديد که قنداقه آن ماه جبين در بغلِ ام‌بنين بوده چو خورشيد که بر بام زمين بود، تو گويي که مگر در بغل فاطمه بنت اسد، حيدر کرار، علي شير خداوند مبين بود، که آن مادر فرخنده چو يک اختر تابنده که دور سر خورشيد بگردد، به ادب آمد و گرداند بـه دور سر ريحانه زهرا قمرش را و نـدا داد که اي نـور دل فـاطمه عبـاس عزيزم به فدايت نگهش کن که بـوَد يارِ تو و سرور و سالار، تمام شهدا را .

 بند پنجم

همه ديدند که قنداقه عباس بود بر سر دست اسدالله چو خورشيد که گيرد به بغل ماه و زند بوسه بـه پيشاني و دستش ، پس از آن ياد کند در شب ميـلاد وي از صبح الستش که فـداي پسر فاطمه گردد سر و جان و تن ودستش، و کند يـاد علمـداري و سقائي و فرماندهي کل قـوايش، ادب و عشـق و وفـايش، شـرف و صـدق و صفايش، بـه زمين آمـدن از عـرش خدا، قـامت رعنا و رسايش، عجبا ديد در آن چهره همه واقعه کرب و بلا را .

 بند ششم

اي نبي خوي و علي صولت و زهرا صفت! آيينه حلم حسن و ديده بيدار حسيني! تويي آن ماه که خود غرق در انوار حسيني، نه فقط در شب عاشور و صف کرب و بلا، کز شب ميلاد گرفتار حسيني، همه جا يار حسيني پسر شير خدايي و علمـدار حسيني، تـو ابـوفاضل و فرمانده انصار حسيني، ز خداوند و ملايک ز رسولان و امامان و شهيدان الهي، همه دم باد درودت، همه جا باد سلامت که رساندي به کمال از ادب و غيرت و جانبازي خود دوستي و عشق و وفا را .

 بند هفتم

تو يم غيرت و ايثار و وفايي که پيمبر به تو نازد، تو به بي دَستي خود دست خدايي که علي ساقي کوثر بـه تـو نازد، تـويي عباس که صديقه اطهر به تو نازد، حسن آن حجت داور به تـو نازد، تو همان يار حسيني که حسين ابن علي در صف محشر به تو نازد، تو همان مير سپاهي که همانا علي اکبر بـه تـو نـازد، تـويي آن سـاقي بي آب که حتي علي اصغر به تو نازد، پسر ام‌بنين استي و بيش از همه مادر به تو نازد، که تو کردي به صف کرب و بلا ياري مصباح هدا را .

 بند هشتم

تو همان ماه بني هاشم و شمع شهدايي تو به درياي عطش با جگر تشنه خود آب بقايي، تو کنار حرم خون خدا صاحب ايوان طلايي، تو به بي‌دستي خود از همگان عقده گشايي، تو فراتر ز تمام شهدا روز جزايي، حرمت علقمه، خود کعبه ارباب دعايي، تو حسينِ دگرِ فاطمه، تـو خون خدايي، بـه خدا صاحب لطف و کرم و جود و سخايي، تـو همان باب حوائج، تو همان بحر عطايي، تو اميد همه عالم تو چراغ ره مايي، تو علمداري و فرمانده کل شهدايي ، چه شود دست بگيري ز کرم "ميثم" افتاده ز پا را ؟

                                                                                     

                                                                        "حاج غلامرضا سازگار"

 

88/05/04 |

اگر پرنده ایی را بیازای انسانی خواهد مرد

پسرك‌ بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تيركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، گنجشك‌ كوچكي‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هايش‌ شكست‌ و تنش‌ خوني‌ شد. پرنده‌ مي‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

اما پيش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازي‌ را به‌ پسرك‌ گفت تا ديگر هرگز هيچ‌ چيزي‌ را نيازارد.

پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هايش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌ شكار نبود. پرنده‌ پيام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ كه‌ زنجير بلندي‌ است‌ زندگي، كه‌ يك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و يك‌ حلقه‌اش‌ پرنده. يك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و يك‌ حلقه‌ سنگ‌ريزه. حلقه‌اي‌ ماه‌ و حلقه‌اي‌ خورشيد.

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌اي‌ ديگر است. و هر حلقه‌ پاره‌اي‌ از زنجير؛ و كيست‌ كه‌ در اين‌ حلقه‌ نباشد و چيست‌ كه‌ در اين‌ زنجير نگنجد؟!
و واي‌ اگر شاخه‌اي‌ را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي‌ اگر سنگ‌ريزه‌اي‌ را نديده‌ بگيري، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. واي‌ اگر پرنده‌اي‌ را بيازاري، انساني‌ خواهد مرد.

 

زيرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره‌ كردي.

پرنده‌ اين‌ را گفت‌ و جان‌ داد.

و پسرك‌ بسیار گريست‌ و گریست ...

 إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ( بقره-۱۶۴ )

در آفرينش آسمانها و زمين ، و در آمد و شد شب و روز ، و در کشتيهايی ، که در دريا می روند و مايه سود مردمند ، و در بارانی که خدا از آسمان فرومی فرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراکنده کند ، و در حرکت بادها ، و ابرهای مسخر ميان زمين و آسمان ، برای خردمندانی که در می يابند عبرتهاست

 

آیةالله امجد از قول علامه  طباطبایی می گوید:

« اگر یک کاه برداری، در همه عالم(هستی) اثر میگذارد! »

 

88/04/30 |